آخرین مطالب سایت:
خانه / حلقه های طیبه صالحین / حلقه شهید آبیاری فرد / نامه یک نجات یافته از استمناء
نامه یک نجات یافته از استمناء

نامه یک نجات یافته از استمناء

نامه یک نجات یافته از استمناء (کل نامه افشین – تکرار)

به علت عدم اطلاع کافی از هیجانات و تغییرات دوران بلوغ وقتی سر و گوشم می خواست بجنبه و به قولی رو بینی ام جوش بزنه ! هیچ چی نمی دونستم ، تو خونه که اصلا نمی شه حرف این جور چیزها رو زد، بابا و مامان که خودشون بیچاره ها خیلی حالیشون نیست،برعکس با سی دی و کامپیوتر و ماهواره و مهمون بازی بنزین می ریزن رو این آتش نهفته.

تو مدرسه هم که معلم ها و مدیر و پرورشی ها اگه بخوان خیلی وجدان درد داشته باشن، همش درسه و قلم چی و کنکوره و هزار تا کوفت و زهرمار دیگه ،بیرون هم که جلو مدرسه و دخترهای ….و گیم نت و کافی نت و چت و….

خلاصه قصه اش طولانیه ، همه اینها و نا رفیق ها و غفلت خودم دست به دست هم دادند، افتادم توی دام  استمناء و

خود ارضایی.

اوایل عادتم خیلی شدید نبود،ولی کم کم زیاد و زیادتر شد،هفته ای دو بار ، سه بار،بعدها روزی یکبار و حتی بیشتر،هی پشیمون میشدم و میخاستم ترک کنم نمی شد،روز به روز اراده ام ضعیف تر می شد و جسمم لاغرتر، چشهام گود افتاده بود، اواخر از مجاری ادراریم خون می اومد افت تحصیلی خیلی زیادی کرده بودم.(خوب بابا ! حالت به هم نخوره ، حالا که چیزی نگفتیم ما!)

اعصابم بد جوری ریخته بود به هم ،با کوچکترین مسئله ای از کوره در می رفتم. چند باری که تصمیم به ترک می گرفتم بهم فشار می اومد وبا یک سی دی از نا رفیق ها وهم کلاسی ها ،با یه تلفن ،یه SMS ،حتی با سریال یانگوم باز  بر می گشتم سر نقطه اولم. بد جوری نا امید شده بودم، وقتی به روزهای قبل از مبتلا بودنم فکر می کردم حسرت می خوردم و آه می کشیدم.

نمی دونم خدا از کجا روزیم کرد ودعای کی بود که  با آقای دانشجویی از رفقای آقا احسان آشنا شدم . شبیه بچه مسجدی ها بود ولی خشکه مذهب و امّل نبود. بی توجه به وضع موهای سرم و ریش اجغ وجغم و پیرهن عنکبوتی ام جوری تحویلم گرفت که هیچی! پسر خاله هم شدیم.

بعد از یکی دوبار صحبت دید که اوضام  ناجوره و مِن مِن می کنم که سؤالات قرمز بپرسم گفت افشین ! این دیگه کار من نیست باید بریم پیش صاحبش . قبول کردم و رفتیم تو یه مجموعه فرهنگی که اونجا با رفقاشون فعالیت می کردن.

اولین بار آقای احسان رو اونجا دیدم.خفن به نظر می رسید و مالی نبود ولی نمی دونم چرا به دلم نشست. مشغول وراجی بود. بعد که صمیمی شدیم و پسر خاله،فهمیدم تو اون مجموعه بزرگ فرهنگی کا ر ایشون فقط ! حرف زدنه. ماشالله اون موقع ها مثل رادیو ضبط کهنه آخر فک زدن بود. الان      نمی دونم درست شده یا نه؟!

خلاصه من رفتم نشستم پیشش، دور و برمون شلوغ بود و من کمی رنگم پریده  بود با صمیمیت خاصی احوالپرسی کرد. جالب بود مثل اینکه منتظر من بود، آماده و قبراق . چند تا سؤال کلیشه ای کرد،اسمت چیه ،بابات چیکاره است، کدوم مدرسه ای ، معدلت چنده؟ واز این حرف ها.

بعد گفت چه خبر؟ منم به زور گفتم مشکلی دارم میخام راهنماییم کنید.گفت مشکلت چیه؟ منم که یه کمی ترسیده بودم وفضا منو گرفته بود نمی دونم از کجا اومد به زبونم گفتم که معتاد به SMSهستم اذیت میشم . بلافاصله گفت دخترها یا پسرها؟ من یه کمی راحت شدم گفتم هردوتا ،گفت تو وضعت خوبه بابا ! خیلی ها به چیزهایی عادت دارن که امانشون رو بریده لامذهب! من چشام برقی زد گفتم مثلا به چی ها ؟ گفت دیدن فیلم های اون جوره کی وبعدش هم…..

رفتم وسط حرفش گفتم راه ترک اون بعدش چه جوریه؟ یکی از رفقام مبتلاست، میخاد بدونه، وسریع ترکش کنه،خنده ملیحی کرد و گفت باید خودش بخاد، به خودش بگم ،مفصله وداستان داره لاکردار! به این راحتی نیست ،باید بتامتازون  LA بزنن بهش!!…….

بخش دوم

 

….بعد یه مثال ساده خنده داری زد و توضیحی داد.بعدها متوجه شدم حرف های اساسی رو همین جوری، ساده و با خنده و مثالهای به ظاهر بچه گانه تحویل آدم میده ، اساسی!

 من تو فکر رفته بودم که گفت خوشگل ! راه حل ترک اعتیاد SMSراحته ، ایرانسلی یا دائمی؟ گفتم اعتباری، گفت اگه بند و آب ندادی و شمارت رو صندلیها و در و دیوار مدارس دخترونه نیست و…اسم دخترها رو از فهرست موبایلت پاک کن وSMS های با شماره ناشناس رو باز نکن، چون وقتی اسم یه دختررو ببینی که برات SMS زده ، وسوسه می شی بازش کنی و بخونی.  بعدش هم بقیه ماجرا….

 اگه هم بند و آب دادی میری خط خودت رو عوض می کنی ، بعدش گفت امری نیست و همین طور که بلند میشد بره ، گفت : خرجش ۵۰۰۰ تومان میشه! گفتم خرج چی آقا؟ گفت خرج تعویض خط سیمکارت!

من که هنوز بدبختی ام رو نگفته بودم ، ناراحت شدم که چرا گذاشت رفت. بعدا فهمیدم که عمدا نخاسته دفعه اول بره رو اصل مطلب که ببینه من مصمم هستم و پیگیری میکنم یا نه؟ بالاخره آقا احسانه با یه تخته کمتر!!!

از پشت سرگفتم ببخشید میتونم شماره تونو داشته باشم؟ یه داستان یک جمله ای گفت از عروسی یه پسر ۳۶ساله با یه دختر۱۶ساله با کمک ۹نفر در سال ۷۷ . چیزی متوجه نشدم. رفیق دانشجوم کمکم کرد. خواستم شماره رو دستم بنویسم ،گفت با مرام می ری دستشویی مالیده میشه ! رو کاغذ بنویس! ما رو باش با کی داریم رفیق میشیم شماره مونو می نویسه رو دست چپش که مخصوصه……من کمی سرخ شدم اونم خندید ورفت.

منم اومدم بیرون هم خوشحال بودم هم ناراحت. خوشحال از اینکه یکی پیدا کردم حرف دلم رو راحت بهش بگم، و شاید بتونم  خودم رو از بدبختی و فلاکت آلودگیهای جنسی نجات بدم ؛ و ناراحت از اینکه چرا نتونستم اصل مطلب رو بهش بگم.

شب هم تو خونه حال عجیبی داشتم ، درد همراه با شور و شعف .منتظر بودم صبح بشه و بتونم دوباره باهاش قرار بذارم. تو این فکر بودم که بتامتازون LA چیه؟ و کی قراره برام آمپول بزنه؟ که با یه SMS  لعنتی وسوسه بازم شروع شد……..

ادامه دارد

نامه یک نجات یافته از ……. (نوشته شده در تاریخ  ۲۱/۹/۸۸)

   بخش سوم

(قبل از مطالعه این بخش حتما بخش اول و دوم “نامه یک نجات یافته” را بخوانید.)

….. SMS لعنتی ،از رفیقم سعید بود،نوچه کریم کافی نت. نوشته بود: عصری نبودی سر کوچه، یه سی دی س……آلمانی  اومده مشت، دم درم بیا بیرون؛ وسوسه شیطانی بازم شروع شد….{احسان: با اجازه آقا افشین به جهت      نا پرهیزی و اشمئزاز زیاد ، چند سطری حذف شده است}.

…. بلافاصله پشیمون شدم . از خودم بدم می اومد.به سعید و خودم  و کریم کافی نت و هر کی مسبب این کارهاست فحش میدادم.باز به این نتیجه رسیدم که دیگه من آدم نمی شم ، از من گذشته و تو بد لجنی افتادم با این اوضاع کوچه و بازار و مدرسه و اینترنت و نا رفیقها و کریم کافی نت ها که راست  راست  راه میرن و بچه های مردم رو بدبخت میکنند و هیچ کی نیست جلوشون رو بگیره! ترک …..و آدم شدن محاله. کلافه کلافه شده بودم.

یه هو یاد احسان و حرفهاش افتادم . احساساتی شدم . با اون شماره ای که داده بود یه   SMS زدم تقریبا به این مضمون:

“به آقای احسان،

افشینم آقا.اونکی میگفتم رفیقم مبتلاست دروغ بود ، خودمم آقا من بد بختم آقا! من درست نمی شم . بتامتازون LA هم به من اثر نمی کنه! بی خودی رو من حساب نکنین . دیگه نمی بینمتون.ترکش محاله! شما بچه مثبت ها که نیفتادین تواین دام لعنتی،  بدونین چیه”.

فورا جواب اومد :

 “خیلی هم مطمئن نباش !!!!! شب بخیر! فردا می بینمت.”

نمی دونم چرا آروم شدم. صبح زنگ زدم تو جلسه بود. گفت عصر تماس میگیرم.

عصر قرار گذاشتیم . نمی دونم چه جوری به این زودی با هم راحت راحت شده بودیم. احساس می کردم باید کمکم کنه و اون هم  طوری رفتار میکرد که انگار وظیفشه!

صحبت های اصلی شروع شد.هر جا کم می آورد میگفت: “باید بپرسم اینهایی هم که میگم از خودم نیست .همه اش روی حساب کتابه!!.”

القصه هر وقت با هم بودیم اول یه صحبت هایی میشد از خودمون بعد وسط صحبت ها می رفت رو توضیح مسائل.

همیشه ضمایر رو غایب به کار میبرد انگاری به من نمیگه.

و بیشتر مبانی و کلیات رو توضیح میداد.من اوایل عجله داشتم بره سر راهکاری ترک استمناء.نگو عمده بحث یه جای دیگه هست.این مبنا ها هستند که مطلب رو روشن میکنن و دید میدن و انگیزه و اراده ایجاد میکنن.

وسط بحث های اصلی می زد به شوخی و حرف های ظاهرا مسخره. دقت که میکردی می دیدی اون حرف ها هم هدفدار گفته میشن.جونوریه این احسان!(ببخشید آقا!).

ازم پرسید چی کارها کردی برای درمان خون اومدن از مجاری ادراریت  که میگفتی؟

گفتم هیچ چی رفتم دکتر دردم رو گفتم . دکتر هم گفت این که میگن  اگه …..بزنی چشمات ضعیف میشه خیلی هم این جوری نیست پسر، چون اگه این جوری بود الان نه تو منو میدیدی و نه من تو رو!!

 اینجا احسان یه چشم غره ای بهم رفت، گفتم بابا شوخی کردم بیچاره دکتر اصلا نفهمید  میخام  چی بگم. کلی جنتامایسین وسفتریاکسون نوشت برام.

یه بار هم عموم برد به یه روانپزشک، اونم سه چهار جلسه مشاوره برام گذاشت و یه مشت روانکاوی ترجمه ای برام توضیح میداد.احسان گفت خوب تو چی کار میکردی گوش میدادی؟ گفتم نه بابا ! منم تو نخ منشیه دکتره بودم . بد مالی نبود!! احسان گفت : خجالت بکش بی ادب!!!.گفتم خجالت  کشیده ام و تا به حال چیزی نگفته ام  که به این روز سیاه افتاده ام. گفت اینو خوب اومدی وبه فکر رفت………

ادامه دارد

نامه یک نجات یافته از ….بخش چهارم ( در تاریخ  ۲۴/۹/۸۸)

(قبل از مطالعه این بخش حتما بخش های قبلی”نامه یک نجات یافته” را بخوانید.)

…..اشکال کار من زیاد بود؛یکی اینکه رفیق جزامی زیاد داشتم.و اوایل آشنایی با احسان با یکی دو تاشون مدام در ارتباط و افت وخیز بودم. و این پیسی کار من بود.

می اومدم اینور یه کمی بهتر میشدم، می رفتم اون ور خراب  می شدم.بهشون میگفتم بابا من رفیقهای با حالی پبدا کرده ام،  میخام کارهای خلاف و بد رو ترک کنم،مسخره ام میکردن ونا امید.یادمه سعید از قول کریم کافی نت می گفت:

“بابا اینها که الان بچه مثبت شدند، خودشون ختم روزگارن، به موقعش کیفشون رو کردند، و ترکوندند،حالا اومدن فیلم بازی میکنندو این شعرو همیشه میخوند:

زاهدان چون وعظ در محراب و منبر میکنند

چون به خلوت می روند ، آن کار دیگر میکنند

میگفت: اینها معلوم نیست چه نقشه هایی تو سرشون دارن.

جوون باید حالشو ببره تو این پنج روز دنیا.عشق نکنه،کوچه نیاد،جلو مدرسه نره،دوست دختر نداشته باشه،جُک نگه،سیگار نکشه،صفا سیتی نکنه،اکس نترکونه،موسیقی گوش نده،ترک موتور نشینه، فیلم دل باز کن نبینه،اس…نکنه،چیکار کنه؟

 بگو بایس افسردگی بگیره و بمیره بره پی کارش دیگه!

اصلا مگه….. رو خدا خلق نکرده؟برا چی خلق کرده؟ باهاش چای شیرین قاطی کنیم؟

چرا تشنه میشی میری آب میخوری؟گشنه میشی بایست بخوری. چون خدا اینجوری خلق کرده . اینم خدا اینجوری خلق کرده دیگه!وقتی …. باید حال کنی ،  باید ارضاء بشی،دفعش کنی لامصّب رو.ازدواج که تا ۱۰-۱۵ سال تعطیله. چی کا کنی ،با زنجیر ببندیش؟!نمیشه جونم. نمیشه.

تازه فقط تو ،تواین دنیا نیستی که ،همه تو این سن اینجوری هستن و مبتلان. اینها هم که می گن ترکش محاله و ضرر داره و جسم ضعیف میشه و چشمها مگس پرون میشن وحافظه رو کم میکنه واعصاب به هم میریزه و بعدش سوزاک میگیری و بعد ازدواج دچار انزال زودرس میشی و….همش کشکه جونم،کشک!!

اصلا خیلی از دانشمندا اینکاره بودن، تو اصلا می دونستی ابن سینا از قولنج مرده! قبول نمی کنی ؟برو بپرس.

اینها هم که میگن گناه داره و میسوزی تو جهنم، ائل میشه و بئل میشه .{آیه الله} دستغیب هم تو کتاب گناهان کبیره اینهمه از استمناء نوشته و اینهمه بدش رو گفته برا اینه که دختر ها نتُرشن رو دست ننه هاشون. کسی نیست بهش بگه حضرت آیه الله کی از اون دنیا اومده بگه منو سوزوندند.اگه راست میگی چرا گوشت کیلویی  …. هزار تومنه؟ بیا اینو درست کن . جلو گرونی رو بگیر. ارزونی باشه همه ازدواج می کنن و دستهاشون تو حسرت …..میمونه. برو بذار بچه های ملت دو روز حالشونو بکنن و کافی نت ما هم کار کنه…..برو”

منم با شنیدن این اراجیف پریشون میشدم و به هم می ریختم هیچ چی ، بر میگشتم سر جای اوّلم.

تا اینکه این حرف ها رو به احسان گفتم.عصبانی شد خفن و پلاتین چسبوند. اولین بار بودم که احسان رو اون جوری عصبانی  میدیدم . چند فحش بچه مثبتی داد و گفت  لامذهب ها کار میکنن سازماندهی شده و اساسی!. این حرف ها هر کدومشون میتونه ارکان یک نوجوون را متلاشی کنه و بفرسته سراغ کارهای خلاف . این مطالبی که خیلی ساده به نظر میرسن نتیجه سالها کار تشکیلاتی و حساب شده است که نسل شماها رو داغون کنن.کاملا کارشناسی و روانشناسی شده! و از بیرون خط میگیرن.{راستش منم مثل شما اولش باور نکردم ، گفتم این آقا احسان هم اغراق می کنه .ولی بعدها اتفاقاتی افتاد که فهمیدم  حق با احسان بوده}.

احسان ادامه داد: خدا لعنت کنه دست هایی که نمی ذاره بچه های ما به حقایق هستی برسن. این مطالبی که آقا کریم (دانشجوی چهار ترم مشروط اخراجی که خوب میشناسمش) گفته ، تک تکشون جواب دارن که به موقع بهش می رسیم. ولی ببین افشین تکلیف خودت و ما رو روشن کن. این رفیقهایی کی داری نمی ذارن ، خودت هم خوب میدونی و میبینی. اگه قرار باشه تو هی بری ، اینها بولوتوس و سی دی سوپر و شبهات گاو کش تحویلت بدن و بیای ماهم بخاهیم رفع شبهه کنیم بچه های ما الحمد لله خسته نمی شن ولی دیگه وقت میگذره و تو تلف میشی پسر!!!!

گفتم چی کار کنم؟ خسته شدم دیگه .بزنین اون بتامتازون LA ،لا کردارو تمومش کنین. احسان قهقه ای زد و گفت………

ادامه دارد

نامه یک نجات یافته از ….بخش پنجم (۳۰/۹/۸۸)

(قبل از مطالعه این بخش حتما بخش های قبلی”نامه یک نجات یافته” را بخوانید.)

…..احسان گفت : ببین افشین اگه واقعا خودت هم از این وضع خسته شدی و مصممی که استمناء و کارهای خلاف دیگه رو ترک کنی، میخای آدم بشی ،در س بخونی، دانشگاه بری و از هزار تا مشکل بعدی جلو گیری کنی و دنیا و آخرتت رو باهم خراب نکنی؛ اولین کاری که بایس بکنی اینه که از افت وخیز با اون هایی (منظورش دوستام بودن) که دونسته یا ندونسته باعث میشن بری سراغ کارهای اون جوره کی!بترسی،بایس ازشون فرار کنی مثل فرار از یه مریضی که مرض مسری داره! چطور ملت از جزامی ها فرار میکردند.اون جوری!!!!

 (توضیح از خودم :به نظر من جزامی اصلی(همون جیگر سابق) موجودی است که تو مهمونی های فامیلی با لباس هاو تاتوهای اون جوری و تو راه مدرسه با مانتوهای این جوری و تو کافی نت هاو کلاس های مختلط با سرو وضع…….بی خیال شین ،کم مونده بود یه جوری بشم!!) کجا بودیم؟ ها احسان گفت: سر کوچه ،کلوپ،کافی نت،پارک،مهمونی و… هر جایی که جزامی ها هستن، تونباید باشی. اگه هم بعضی وقت ها تو مدرسه،کتابخونه، و هرجای دیگه که  مجبوری، به حداقل ارتباط بسنده میکنی. اگه از اولش از جزامی ها فرار می کردی به این روز نمی افتادی.(حالا فکر که میکنم ،میبینم راس میگه دیگه، همه این بد بختی ها از صحبت های الکی با رفقا و دختر های فامیل و جُک های ساده اون جوری و عکس بازیگرها و فیلم های رزمی و شوهای معمولی شروع شد و الان رسیده به دانلود فیلم های بروز شیشی(۶ای) و خونی شدن مجاری ….،البته SMSها و تلفن ها و کلاس مختلط ها و….بی تأثیر نبودن ).

احسان ادامه داد مواظب باش که از این بعد کریم کافی نت های انسی و جنّی برات نقشه ها می کشند، اساسی! (با خودم گفتم مگه بیکارن بشینن برا من نقشه بکشن،این همه عطش فلاش به دست و رَم به دست ،ریخته تو ابوریحان و علامه جعفری و….).بعدش هم این جوری توضیح داد که تو بایس مواظب باشی با کی ها دم خور میشی، چون هر کسی با رفیق خودش مَچ میشه، و رفتار و گفتار و خوی اونو پیدا میکند.

کبوتر با کبوتر ،باز ،با ،باز            کند همجنس، با همجنس ،پرواز

 اینم که بخای احسان بازی در بیاری و بگی می خام دوستام رو بیارم توخط، فعلا تعطیل!

چون خودت هنوز پادر هوایی ،اراده رو پیچوندی ، و لامصّبه! رو بد خورش کردی،با یک “سوسانوی سانسور شده” هم می پری ،چه برسه به …..

 ضمنا نقشه هایی که گفتم برات میکشن اساسی هستن و پیچیده ؛که شناختنشون مشکله.

خلاصه بعدش احسان یه جزوه چند صفحه ای درب و داغون ،از جیبش در آورد و گفت بلند شو بریم یه کپی برات بگیریم.

تو راه که میرفتیم جالب بود ،من با لباسهای اجغ وجغ عنکبوتی و ریش سوزنی ،اونم با لباسهای شبیه آدم حسابیها.(آره! شبیه ! آدم حسابیها).

 توفکر بودم که الان ملت چی فکر میکنن؟ چی تو کلّه شونه؟

 که یه نفر یه جور ی که مثلا من نشنوم آروم به احسان گفت: تازه تورش کردین؟بدبخت شده،بیچاره! خبر نداره؟ صرف سادش کو پس؟ گفتم می گه ، چی چیش کو؟ احسان گفت هیچ چی بابا،همش تقصیر سلمان شده و اون رفی هست. گفتم رفی کیه ؟گفت کپی رو که گرفتیم می بری قشنگ می خونی ، بعد میای روش بحث می کنیم. یه کمی مبانی داره و بعدش هم ،راه کار های عملی . یکی از اصول اینه که برای اینکه بتونی خروجی هات! رو کنترل کنی بایس ورودی هات با حساب کتاب باشه. چی می خوری، چه جوری میخوری، ،چی نگاه میکنی،چی می شنوی،به چی فکر میکنی،چی میگی، کجا میری ،با کی میشینی،و… خلاصه کل وروی ها. یه هو یکی از دور گفت حاجی ناپرهیزی  کردین ، عروس ماهی زدین، احسان بلافاصله گفت شاه ماهیه ، شغال! گفتم کیه؟ گفت شهرامه . کارش الو اطیه و مزه پرونی.رفتیم کپی گرفتیم و ازهم جداشدیم.  من تواین فکر بودم که چرا یه عده بیکارن و میخان آدم رو سست کنن تو این راه. به اونها چه ربطی داره که من بیچاره که دنبال علاج بد بختی هام بودم شاه ماهی ام ؟ عروسم ؟ تور شدم؟ چی می خونم؟ به اونها چه. من که با اسرار و با پای خودم اومده بودم  دنبال احسان و رفقاش.پس چرا وقتی سعید وکریم کافی نت منو انداختن تو منجلاب فساد هیش کی چیزی نمی گفت؟ کسی احساس تکلیف نمی کرد؟؟……

ادامه دارد

 نامه یک نجات یافته از…….  بخش ششم  (۷/۱۰/۸۸)

(قبل از مطالعه این بخش حتما بخش های قبلی”نامه یک نجات یافته” را بخوانید.)

 …..بعد از اینکه کپی جزوه راهکارهای پیشگیری و درمان استمناء رو گرفتم و از احسان جدا شدم، دنبال یه جای خلوت می گشتم تا سریع جزوه رو بخونم، فکر می کردم یه چیزهایی نوشته مثلا ذکری، وردی،  دعایی ، جادو جمبلی که سریع می خونم و فوراً هم راحت می شم و ترکش می کنم لا مصبو . و همه عوارض جسمی و روحی چند سال استمناء یکجا حل میشه، حالا که فکر می کنم خنده ام می گیره.

 بالاخره یه وراندازی کردم نوشته هارو. چند صفحه بود و بیشتر تیتروار.  اونم ناقص و با جاهای خالی. اولش فکر کردم خوب  اینهایی که نوشته خیلی هاش بدیهی هستن، تازه تو اینترنت پر از این حرف هاست و با خودم گفتم مثل اینکه اینها ما رو سر کار گذاشتن . همین جوری که راه می رفتم و می خوندمش،به احسان زنگ زدم. گوشی رو که برداشت، نذاشت حرف بزنم، گفت چیه؟ همین جوری تو راه نفس زنان چند سطری خوندی بعد به نتیجه هم رسدی که اینها چیه دیگه؟ و بیشترش رو می دونم و سر کار رفتم لابد؟ نه آقا افشین ایجوری نیست، برو قشنگ وقتی حال داشتی و فکرت متمرکز بود مطالعه اش کن. میای روش بحث می کنیم.پیشی بالا رو پلنگش کردی ، هر چی خواسته دادی خورده، حالا می خای سهمیه گوشتش رو قطع کنی، انتظار داری اونم فوراً قبول کنه و چنگ نندازه!! بعدش یه مثال خنده داری زد و خداحافظی کرد.

منم رفتم. دم دم های ظهر سر کوچه، سعید -همون نوچه کریم کافی نت- رو دیدم .منو که دید یه خنده معنی داری کرد و گفت تقبل الله حاجی- ماذا خبر؟ تسبیحت کو ؟

گفتم گم شو ….. حال ندارم. همین جوری که رد می شد گفت برو بچ ازت دلگیرن، SMS  ها رو نمی گیری و جواب نمی دی،    مخصوصا حیونکی شبنم بد جوری ناراحته!  میگن مدام گریه می کنه، یه هویی دلم ریخت. وسوسه شدم، برگشتم گفتم وایستا . نمی دونم از کجا یاد حرف احسان افتادم ، سعید گفت چیه ؟منم توکل به خدا کردم و گفتم جزام سعید جزام. گفت چی چی؟ گفتم تو و کریم کافی نت و برو بچ و شبنم و…. همتون جزامی هستید جزامی!!! یه کم جدی شد و گفت خدا شفات بده- حیف از جوونیت، ضمناً آقا کریم هم سلام رسوند و گفت که برو تو ترک، ما که  کردیم نشد ولی هر وقت  اومدی قدمت رو چشم  ما ، دوستت داریم،درب کافی نت ما همیشه به روت بازه. بیشتر از یک هفته که دووم نمی آری جوجه مثبت . بعد قهقهه ای زد و رفت- گفتم یک هفته آدم شدن هم، یک هفته است .

اومدم خونه، یه بار دیگه مطالب جزوه رو خوندم یه چیزهایی بیشتر از دفعه قبل دستگیرم شد. بعد از اون با احسان یا رفقایی که اون معرفی می کرد قرار می ذاشتیم و بحث هایی می کردیم و من سوالاتم رو می پرسیدم. اونا هم مفصل توضیح می دادن- من الان دقیق و کامل یادم نیست توضیح بدم حتماً از آقا احسان بخواهید مطالب رو مفصل بزنه تو وبلاگ ، شما هم عمیق و دقیق بخونید.

مطالب رو با دقت مطالعش کنید و دو سه باری مرور کنید. چون این خفن ها تو جمله جمله شون مطلب دارن و چیزی رو که بخوان منتشرش کنن  از فیلترهای به قول خودشون بزرگواران ردش می کنن و خالص تر میشه مطالب تحویلی.

یه چیزی یادم اومد بد نیست بهتون بگم، اولین چیزی که احسان توضیح داد و رفت تو مخم این بود که ، غریزه جنسی با سایر غرایز تفاوت اساسی داره و اون اینه که این غریزه قابلیت فراموش شدن داره بدون ارضا شدن و جواب دادن به غریزه، ولی سایر غرایز این طوری نیستن، یعنی وقتی شما  گرسنه می شین، حتماً بایستی بخوری و وقتی تشنه میشی حتماً بایستی آب بنوشی و … ولی وقتی غریزه جنسی تحریک می شه مثلاً با تغییر موقعیت یا ورزش کردن یا دوش آب سرد گرفتن تحریک از یادتون می ره اون جوره کی! این جوره کی! میشه. ولی اگه شما گرسنه بشی و ورزش کنی، گرسنه تر می شی یا تشنه تر می شی .

بعدش از کتاب پرواز تا بی نهایت (زندگی نامه و خاطرات خلبان شهید بابایی) که بهم هدیه کرد خاطره ای  به نقل از هم اتاقی خلبان بابائی برایم نقل کرد. خاطره این بود:

“در دوران تحصیل خلبان بابایی در آمریکا، روزی در هفته نامه خبری پایگاه «ریس» که هر هفته منتشر می شد، مطلبی با تمسخر نوشته شده بود که توجه همه را به خود جلب می کرد. مطلب این بود:

 دانشجو بابایی ساعت ۲ بعد از نیمه شب می دود تا شیطان را از خودش دور کند.

من و بابایی هم اتاق بودیم. ماجرای خبر هفته نامه را از او پرسیدم. او گفت: چند شب پیش بی خوابی به سرم زده بود [ غرایز جنسی اذیتم کرده بود]. رفتم میدان چمن پایگاه و شروع کردم به دویدن. از قضا کلنل «باکستر» فرمانده پایگاه با همسرش از میهمانی شبانه بر می گشتند. آنها با دیدن من شگفت زده شدند. کلنل ماشین را نگه داشت و مرا صدا زد. نزد او رفتم. او گفت: در این وقت شب برای چه می دوی؟ گفتم: خوابم نمی آمد خواستم کمی ورزش کنم تا خسته شوم. گویا توضیح من برای کلنل قانع کننده نبود. او اصرار کرد تا واقعیت را برایش بگویم. به او گفتم: مسایلی[با توجه وضع جامعه و پوششهاو...] در اطراف من می گذرد که گاهی موجب می شود شیطان با وسوسه هایش مرا به گناه بکشاند و در دین ما توصیه شده که در چنین موقعی بدویم و یا دوش آب سرد بگیریم.
آن دو با شنیدن حرف من، تا دقایقی می خندیدند، زیرا با ذهنیتی که نسبت به مسایل جنسی داشتند نمی توانستند رفتار مرا درک کنند.»

  کمی فکر کردم و دیدم راست میگه ، اگه ادم انرژی های زائد خودش رو اینجوری دفع کنه اصلاً غریزه جنسی خود به خود فراموش میشه. بعد هر وقت غرایز اومد سراغم تغییر مکان بدهم  ، با آب سرد خودم رو آروم کنم یا ورزش کنم، یکی دو بار جواب داد ولی مشکل بود. اومدم به احسان گفتم : بابا من با جزا می ها دیگه قطع رابطه کردم (البته کمی دروغ گفتم، چون اوایل این چشم لعنتی دنبال جیگر میگر (ببخشید) جزامی ها می گشت ، با توجیه نگاه اول و این حرف ها ) و برای خستگی هم که شده ورزش هم میکنم ولی باز تحریک میشم و….

احسان گفت برو رو جزوه. یکی از علت های اصلی خیالات هستن. افشین جان تو جسمت رو و اعصابت رو ضعیف کردی ، بایست تقویتشون کنی و بعد هم برای کنترل خیال توضیحات مفصلی داد……

 ادامه دارد

نامه یک نجات یافته از…….  بخش پایانی (۲۰/۱۰/۸۸)

…..تا جایی که از جزوه درب و داغون ترک استمناء و توضیحات آقا احسان در طول چندین جلسه یادم مونده ، براتون میارم ولی ازاحسان درخواست کنید ، تکمیل شده شو براتون بزنه تو وبلاگ . چه اونهایی که مبتلا هستن و چه اونهایی که مبتلا نیستن ( ولی این جورَ کی! شون زیاد اون جورَکی ! میشه، اگه با این وضع جامعه ،این جورکی یه جوون ، اون جورکی نشه بایس بره دکتر ، شوخی کردم بابا) . قشنگ چندین بار بخونین. بخونین و به دیگران توصیه کنین.حتی به نظر من که تو این کار استخون شکوندم ! بعد از اینکه دقیق خوندی تیترهاش رو یادداشت کنید و تو جیبتون باشه و هر روز مرورش کنید:

راه های ترک استمناء  [جملات داخل [ ] از آقا افشین هستند]

۱- اول ، حتما از یک مشورت دهنده دانا و امین و ترجیحا بزرگوار استفاده کنید ، نه تنها برای ترک ، بلکه کلا برای همه چیز

۲- هیچ وقت مایوس نشوید سرگذشت سکّاکی ،حربن یزید ریاحی ، زهیربن قین ، فضیل عیاض و … از کتاب های جوانان چرا؟ ، گناهان کبیره شهید دستغیب ،آرامش طوفانی و … مطالعه نمایید.
۳-عوامل فعال شدن قوه خیال خیلی مهم هستند و بایستی کنترل بشوند :
الف) ضعف اعصاب و جسم

 بایستی به جسم خودمان برسیم و اعصابمان را تقویت کنیم با:

تنظیم خواب ۸-۷ ساعت ، خوابیدن سر شب و بیداری صبح زود ، بیدار بودن و نفس عمیق بین الطلوعین (اذان صبح تا طلوع آفتاب) ،خالی کردن ذهن از تصویر هر چیز و هر مطلبی قبل از خواب و مشغول کردن آن به زیبایی های آفرینش و طبیعت و آماده خواب شدن با ورزش و مطالعه [معلومه دیگه اگه شب خوابت نیاد و بری زیر لحاف خیمه می زنی و ...].

استنشاق : کف دستها رو از آلودگی تمیز کرده و آب تمیز را به دماغ خود می کشیم و بعد بیرون می ریزیم در طول روز ۵ مرتبه و هر مرتبه ۳ بار این عمل را تکرار می کنیم . [این لا مصب خیلی آروم بخشه اساسی . اگر خیلی اذیت میشی و سینوسهات درد می کنن ،بدون که استنشاق حتما برات لازمه].

* در صورت امکان یک روز در میان با آب ولرم کمی مایل به سرد دوش بگیریم .[ اگر وقتی زیاد حموم بری تو خونه بهت شک می کنن یا تو حموم زیاد قیژ قیژ می شی و ... مشورت کن].

* در صورت ضعف شدید اعصاب از مشورت دکتر های طب سنتی و دم کرده های گیاهی استفاده شود:

(مثل دم کرده گل گاوزبان، سنبله طیب ، لیمو ترش + نبات)

ب)از اقامت در محل های خلوت به شدت پرهیز کنیم اگر ناچار در خانه و جای دیگر تنها بمانیم پرده ها را بکشیم و در ها باز گذاشته شود (احتمال حضور سر زده فراهم شود )داخل محل هایی مثل حمام و … [محلات قرمز] ذکر شریف ” بسم الله الرحمن الرحیم ”  با توجه و حضور قلب گفته شود و از شر شیطان به خدا پناه ببریم .
ج) از پر خوری پرهیز شود . غذا زیاد جویده شود تا در معده تولید سموم وبخارات نکند و قوه خیال فعال نشود [IQ کم بگو من  خیلی متوجه نمی شم قوه خیال چیه؟ همون که چشمات رو ببندی یا نبندی ، تصاویر و فیلمهای ......که دیدی و کارهایی که کردی و .... می یاد تو ذهنت ، و چیز هایی که ندیدی و نشنیدی هم می یاد به فکرت و اون موقع هست که مینی بوسه ،اتوبوس می شه و ...... این قوه خیاله،  البته بخش بدش . نگرفتی بگم طناز بیاد رو آنتن ].

 دستورات آداب غذا خوردن که در رساله ها هست عمل شود. صبحانه کامل و صبح زود مصرف شود شام سبک خورده شود از خوردن غذاهای متحرک( غذاهایی مثل پیاز خام ،فلفل، ادویه جات و…) که خاصیت غذایی چندانی هم ندارند پرهیز کنیم. [مرگ بر آغ سوغان] و همراه غذاهای مقوی یا محرک مثل آبگوشت، کباب، خرما،موز،خربزه،پیاز پخته،تخم مرغ،خاگینه[قیقاناق بی سواد]، هویچ، زیتون ، بعضی از مرباها و …یک قاشق غذا خوری آبغوره بخوریم.(احسان: مطالعه مطلب”رژیم غذایی کامل ” در همین وبلاگ توصیه می شود)

د- برنامه ریزی منظم و مرتب برای کارهای روزانه خود داشته باشیم و وقت خالی و بیکاری نداشته باشیم.[اوایل کمی سخته، ولی یواش یواش درست میشه]. این برنامه ریزی موجب تقویت اراده هم خواهد شد.

ه- از معاشرت با کسانی که گفتار یا رفتار آنها موجب تحریک می شود، پرهیز کنیم.[همون جزامی ها]. ودر صورت ضرورت ارتباط(همکلاسی و…) به حداقل ها اکتفا کنیم و از شرّ آنها به خدا پناه ببریم.

برعکس با اشخاص مسنّ و ریش سفید مؤمن به خصوص علمای ربانی [یافتید منم هم خبر کنین!] که دیدار آنها موجب یاد خدا و قیامت میشود، معاشرت نماییم.چرا که انواع وسوسه های شیطانی و خیالات در حضور آنها از بین میرود.

و- هر روز بین نیم الی یک ساعت ورزش یا نرمش کنیم. مخصوصا هنگام تحریک[پس بگو همیشه دیگه چون افشینک همیشه در صحنه هست]. دو هفته ای یکبار به کوه پیمایی برویم.

ز- موسیقی شهوت انگیز و مهیج آنچنانی [من دلم مآری رو میخاد ... مآری منو نمی خاد ، مآری منو نمی خاد..] گوش ندهیم و لباس تنگ نپوشیم . عریان نباشیم و در حمام تا آخر لباس زیر به تنمان باشد.[این حموم هم داستانی داره برا خودش جیززززز].

پ- از چشم خود مواظبت کنیم واز تماشای صحنه ها و عکس ها و فیلم ها و….. فریبنده و تحریک کننده خودداری کنیم.[غیر مجاز و مجاز نداره، هر چیزی که  تحریک کنه ، فیلم رزمی، سوسانو، آناهیتا همتی و .... اگه تو با اینا تحریک نمی شی خوب لابد یاتاقان زدی و پلاتین چسبوندی رفته پی کارش].”

خواننده عزیز و دوست گرامی به جون شما نه ،به جون افشینی که خودم باشم بهتون عارض بشم ، اولا با این تند تند خوندن و سرسری گرفتن مسئله نه می فهمی چی به چیه،  نه میتونی عمل کنی و نه به کسی توصیه کنی. تا جایی که من میدونم و بهم گفتند، برای تهیه این جزوه ، چند نفر از دانشگاهی ها و حوزوی ها زیر نظر اساتید مسلّم بزرگوار و موردتأیید، کار کردن، با مبانی کاملا علمی و دینی.لذا جسارتا توصیه میکنم مجددا با دقت مضاعف مطالعش کنید.

خوب کجا بودیم ؟ ها ، با این بکن و نکن طولانی و مفصل، منم مثل شما اولش گفتم هیچ چی دیگه ، بقول کریم کافی نت بایست بریم بمیریم، یا افسردگی بگیریم . ولی وقتی به آقا احسان گفتم ،گفت: افشین جان ببین یادته گفتم برای کنترل خروجی ها باید ورودی هایت رو کنترل کنی. خب معلومه اگه شیر آب گرمکن خونه تون خراب بشه و یکسره چکه کنه وآب بیرون بریزه، خوب چی کار بایس بکنی؟ اول بایست گازشو قطع کنی، ورودی آبشو ببندی، آبشو خالی کنی، بعد شیرو از ته باز کنی و درستش کنی تا مشکلش رفع بشه. اگه بشکه هم  سوراخ بشه اینجوریه.افشین هم اینجوریه. اگه هی چکه کنه وبا کوچکترین قیژ قیژی آبش قطع نشه بایس….. پس باید ورودیها کنترل بشه و مطابق نظم آفرینش خوراک بدی به هر خورنده ای. جوری که سازنده اش دستورالعمل داده.

در ضمن اونقدر تفریح و نشاط و کباب خورون و صفا سیتی بچه مثبتی داریم که کیف کنی و افسرده نشی.

من هم ظاهرا به زور قانع شدم . ولی یواش یواش که عمل کردم به جزوه وبا مشورت ها ، گوش دادم به حرف بزرگواران، نه تنها همه چی حل شد ، شور و حال و نشاط واقعی هم اومد سراغم.البته نه به این سادگی!!

و توضیح اساسی همه ابنها، اینه که اولا آدم بایس خودش بخاد که کارهای بد رو ترک کنه، و توکل به خدا کنه و صبر داشته باشه و اگه هم اوایل….جیز…جیز…. کاری کرد فورا توبه کنه و برگرده. ضمنا اگه آدم به چیزهایی که میدونه عمل کنه ، خدا چیزهایی رو که نمی دونه بهش یاد میده. و مهمترین چیزی که من خودم به تجربه یاد گرفتم که کارسازه و شهوت کشه و هوس رو از بین میبره یاد مردن و قبر وقیامت هستش. شما اینارو امتحان کنید جواب نگرفتین دوباره سعی کنین.بالاخره جواب میگیرین. فقط بدونین که راهی غیر از ترک و بازگشت به سوی همه خوبی ها وجود ندارد.

خاطرات خوب و بد و تجربه های خود رو برای استفاده دیگران بفرستین برا داداش احسان که سرسبد همه داداشهاست.

دوستدار همه شماها که اینکاره بودین و میخاین ترک کنید افشین

۳ نظر

  1. خیلی عالی بود….

    یادم باشه به بعضیا بگم بخونن…. Yes

  2. به به به به به به به به به به به به به به به به به به به به به به به به به به به به به به به به به به به به به به به Yes

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Current day month ye@r *

جهت استفاده در متن بر روی آنها کلیک کنید

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette